|
در اینکه بخشی از تجربیات انسان از طریق زبان قابل ترجمه است شکی نیست و یکی از دلایل وجود هنرهای مثل نقاشی و همجنین آیین های عرفانی و شرق با سکوت مقدس و زیبایش می تواند صحه بر این امر بگذارد و البته شعر نقش اساسی در این باب بازی می کند . کلمات در شعر اوج می گیرند و دارای قدرت می شوند به خاطر همین است که کسی از فرط درد و شادی داد می زند ولی شاعر این انرژی ژتانسیل را در کلمات انتقال می دهد و این همان چیزی است که شاید بتوان از تاثیر گذاری شعر از آن نام برد . در هر حال شاعر با توانایی خود و قابلیت های واژه دست به تغییراتی می دهد که از طریق زبان نمود پیدا می کند. کلمات دارای بار تصویری و عاطفی و منطقی و نمایشی دارند و همچنین موسیقایی که خیلی موثر می باشد و همین کارکردهای واژه است که قدرت اعمال را به شاعر می دهد تا به گفتگو بنشیند با تجربیاتش و تجربیات مخاطب. وقتی که شروع می شوی نامهایت در جمجمه ی نحیف من باز به شرارتی می اندیشم در بستر تو و شهر قد راست کرده در چشمانت و چشمانم حتا از میان ران تو پیداست تمامی دهکده هایی که من نامشان را قبل از آنکه مک لوهان نام آمها را بداند ، از حافظه ام پاک کرده ام می بینم وچشم هایم دیگر چشم هایم نیست حتا اگر قرار باشد در یک کلمه خلاصه کنم نیستن من هم که به این مباحثِ روده دراز ربطی ندارد ولی آقایان به خودشان زحمت می دهند و ربطش می دهند خب همه ی آن یک کلمه خلاصه را هم از یک جایی تهیه کنم حتا از اعصاب به هم ریخته ی تو ،حضرت آقا ! 10/6/81 4 به: شبانه هایمان با محمد صادق زراق مهر برای گریستن اتفاقی هست پیچیده بر سادگی ِ کوچ کرده ی رف های اتاقم (خب ،شاید دست و پا کنم) وبرای زیستن اندوه این دست و پنجه نرم کردن (آدم اینجا عاشق نمی شود) واینکه دیگر همه ی حرفهایم را بریده ام گذاشته ام لای یادت نرود فراموش ِ این لحظات ِ ماندگار تا ابد (مثلا) 29/1/81 لحظه های کنشمندی سراینده فرهاد قلی زاده - هنر ، زمانی پویایی خود را حفظ می کند که در یک محیط پویا نفس بکشد ، محیطی که بتوان در آن زیست های گوناگون و تضادها و تفاوت ها را شناسایی کرد . شاید این خرده وارد باشد که شرایط و زمانی بوده محیط پویا نبوده ولی هنر فعال و پویا بود ، محیط همیشه استثنا دارد تا حضور خود را موثرنشان دهد. آدمهایی چون حافظ و فردوسی کم پیدا می شوند که یک تنه در مقابل هجوم دیگران بایستند ،در هر حال اینکه هنر زاده محیط خود است شکی نیست چه این زاده شدن به خاطر هماهنگی با میحطش باشد چه در مخالفت با ان. ارتباطات در جامعه با توجه به پتانسیل معنایی جامعه صورت می گیرد و اگر شعر را نوعی ارتباط (ارتباط ویژه) بدانیم باید پذیرفت ذهنیت سراینده یا برگرفته از پتانسیل جامعه است یا در اعتراض به روند و پتانسیل معنایی آن. شاعروقتی شعر می گوید شاعر است.این بدان معنا است که ما با لحظات سرایش سرو کار داریم ،اینکه شاعر چگونه شاعر می شود و ای لحظات سرایش چگونه لحظاتی هستند؟ این پرسش ها ادامه دارند بدون اینکه بتوانیم جوابی درخور برایشان پیدا کنیم ذهن در حین سرایش با استفاده از داده های بی نظم به ساختار و بافت منظمی می رسد آن لحظه های سرایش چیزی در خود نهفته دارند که ان بی نظمی و اغتشاش را به نظم و ساختار بدل می کند،اگر هر دو طرف معامله را کنش حساب کنیم آن چیزنهفته در لحظه ی سرایش را میان کنش می توان نامید ، میان کنش ها از امکانات ، برخوردها و رفتارهای زبانی تشکیل شده اند زیرا کنش های نامنظم در ذهن شاعر انبار شده است و با برخورد و مواجه با این میان کنش ها (از طریق زبان) به کنش های منظم تبدیل می شود . چرا کنش های منظم و چرا کنش های نامنظم ؟ در ذهن شاعر ایده ها ، مناظر و پدیده های مختلف و متضادی وجود دارند ، تمام ویژگی های زیستی و فیزیولوژیک شاعر و کیفیات ذهنی اش در انبار ذهن شاعر جمع شده اند و شاعر با گزینش آنها یا انتخاب تصادفی آنها وارد کانال میان کنش ها میکند ، هر چند که میان کنش ها در انتخاب و گزینش آنها نقش بسزایی دارد . هر شعر به نوبه خود سرشار از کنش های منظم است در یک شعر ،هر سطرش باسطر دیگرش ساخت و چشم انداز ویژه ی خود را دارد . شعر ، میدان و فضا و موقعیتی است برای مکالمه و جنگ و جدال های فیزیک و مادیت زبان با متافیزیکش . چرا که برداشت ما ازقلمرو واقعیت و مفاهیمی که برای خود می سازیم در زبانی که استفاده می کنیم پنهان است و تجربه ما را از جهان خارج نشان می دهد . چیزهایی که بیشتر،آنها را نشانه ها می دانیم و نشانه ها معناهایشان را از تمایز ی که با نشانه های دیگر دارند کسب می کنند . با توجه به همین ذات زبان و نشانه است که از کنش های منظم اسم می برم کنش های نا منظم در شعر خود را به شیء تبدیل می کنند ،به زبانی دیگر شاعر می کوشد داده های (کیفیات ) ذهنی اش را به شیء (مادیت زبانی ) بدل کند و به آن ابعاد بدهد برایش زمان مشخص کند ومکانی را برای سکونتش در نظر بگیرد . شاعر با سرایش شعر می خواهد به خود و رفتارها واحساساتش ودر کل به کنشمندی اش در مقابل واقعیت ویا برای واقعیت عمق ببخشد شاید بتوان گفت شعر فرا رفتن از واقعیت است به وسیله ی عمق بخشی به آن چیزی که می خواهد واقعی اش کند. شاعر هر چیزی را که می بیندیا احساسش می کند یا می اندیشد واقعی می بیند که تبدیلش می کند به شعر ،یا برای واقعی دیدنس می سرایدش . در واقع شعر محصول واقعی و واقعی تر کردن آن چیزی است که شاعر یا خیالش می کند یا واقعی اش می داند. - چیزی که بتوان درباره ی آن اندیشه نمود ،قطعا باید افسانه و تخیل باشد نیچه - گربه می خوابد ، بیدار می شود وبا خمیازه های بزرگ می رود پی ِ عشق بازی ایسٌا - یک شب خزانی شادی نیز هست در تنهایی بوسون - زیر یک بام روسپیان ، نیز خفته بودند گلهای شبدر و ماه باشو - انسان متفکر ، هویت دارد رضا کاظمی - همه چیز برای من هیچ است گوته - این قاعده ی جهانشمولی است که هر آنچه وجود دارد خاص است برکلی -ملت های بزرگ از باران زاده شده اند بونو ئل -زیبایی شناسی ، تاریخ پنهان رنج است محمد مختاری به نقل از آدرنو - فرم ، رنج اندیشیدن است فرهاد قلی زاده -مرگ را زیستن حضور هماره است دائو ده چینگ - آرام گیر ، زیستن در توست دائو ده چینگ - استدلال کردن مثل تاراندن اسب است گالیله - من زندگی میکنم در مرکز زخمی که تازه است هنوز پاز -زندگانی بدون نگاهی به پشت سر بیرون رفته است پاز - گویا هر آنچه از وستا سن حیوانی است پاز - هیچکس اینجا نیست حضوری بینام مرا احاطه می کند پاز - می دانم که زنده ام تنها در میان دو پرانتز پاز - تنِ تو خاطره ی استخوانهای من است پاز - وقتی که به وطن باز گشتم همه ی رنجهایم را برای خدا باز خواهم گفت سرود سیاهپوستان - من شبکه ی فلسهای ترا دیدم پاز - ما از دسترس نام هامان به دور می افتیم پاز - فکر نکن فقط آرزو کن ببین ، حشرات هم همینطور می کنند اورهان ولی کانیک - این ما نیستیم که زندگی می کنیم ، این زمان است که ما را می زید پاز - با زبان جنون بگو فرانسوا مه یر - جان بازی کودکی است که بازی می کند هراکلیت - تو پای به راه در نه و هیچ مگوی خود راه بگویدت که چون باید رفت عطار - آخر من ، آغاز من است تی . اس . الیوت - زیبایی وعده ی لذت است استندال - از اندیشیدن باز نایستید زیرا ممکن است فراموش کنید که آن را از سر بگیرید کنفوسیوس - همه چیز ، عدد است فیثاغورث - همه ی اشیا پر از خدایان است تالس - خورشید هر روز تازه است هراکلیتوس - هر چیزی که رنج می برد می خواهد که زندگی کند نیچه - انسان ، زبان است هایدگر - ذهن مشغول همواره خوشحال است توماس جفرسون - منش یعنی تقدیر هراکلس - کلملت واقعیات منجمد شده ی زندگی ست تیمونی لری - اگر چیزی واقعی باشد ، وسیله ای برای اثبات واقعی بودن خود پیدا می کند توماس ترو وارد - من نمی توانم به کسانی تکیه کنم که نمی شناسمشان سارتر - حربه ضعیفان شکایت است محمد (ص) - انسان موجودی ست که به همه چیز عادت می کند داستایوفسکی - پاکسازی زبان به پاکسازی سیاسی می انجامد هورکهایمر - زمان و فضا شیوه های هستند که از طریق آنها می اندیشیم ، و نه شرایطی که تحت تسلطشان زندگی می کنیم اینشتاین - ای گرفته بر دهان پستان مرگ می مکد تا خون شود در سجده گاه فرهاد نازکردن متن و اجاره نشینی خواننده -فرهاد قلی زاده شعر و البته هنر بهترین وسیله مطمئن در توصیف تجربیات و احساسات انسانی است. کلمات بار واقعی تجربیاتمان را ندارند ولی وقتی وارد شعر می شود فضایی به وجود می آید که موجب ارتباط و انتقال اطلاعات تجربیاتمان می گردد. عدم کفایت کلمات درقبال توصیف تجربیات انسانی منجر به وارونه عمل کردن می شود ، در واقع کلمات را وقتی که برای توصیف تجربیاتمان استفاده می کنیم در بهترین کیفیت توصیفمان می گوییم : غیر قابل توصیف است ، نگفتنی است ، به زبان نمی آید نمی شود گفت یا تصور کرد ، این جملات یعنی پاره پاره کردن و کشتن تجربیات انسانی در موقع برقراری ارتباط. شاعر در شعر خواهان گفتگو و همچنین گسترش گفتگویش است ،به خاطر همین مخاطب را وادار می کند که تمام تجربیات شخصی اش را بسیج کند این خواسته و نیاز شاعر به بسیج تجربیات مخاطب به خاطر محدودیتی است که در ذات گفتگو و مکالمه نهفته است . همین محدودیت گفتگو و رفتارهای اقتداری که شاعر از خود برای گسترش گفتگویش در شعر به جا می گذارد ،مقاومت متن را در مقابل خوانش مخاطب ایجاد می کند . خواننده می خواهد منظوری که متن خواهان نشان دادن آن است یا هدفی را برای آن به وجود آمده ،بفهمد ،متن می خواهد محدودیت های گفتمانی اش را از طریق در میان گذاشتن تجربیات خواننده جبران کند. در اصل این محدودیت گفتگویی را می توان به ناز کردن متن هم تشبیه کرد. ما به عنوان خواننده در شعر و هنر دنبال آن چیزی هستیم که می خواهیم داشته باشیم و همین پای امید را به میان می کشاند پس خواننده هم باید آمادگی درونی و متراکمی برای پذیرش شعر در خود مهیا کند و شاعر هم به این امید که مخاطب از ناز کردن متن لذت خواهد برد . هر کلمه در یک شعرمثل کالاهای یک بار مصرف صرفا برای یک یا چند کارکرد توسط شاعر ساخته می شود . از یک کلمه انتظار بیشتر از این هم نباید داشته باشیم مگر در موقعیتی دیگر قرار بگیرد یا در یک شعر دیگر و با قرار گرفتن نشانه های دیگر. با توجه به همین انتظار چندباره از کلمات ومقاومت متن در مقابل تاویل و به تعبیری ناز کردن متن است که خوانندگان به تاویل های گوناگونی می رسند چون تجربیات گوناگونی دارند. شعر مثل خانه ای است که شاعر ساخته وآن را به خواننده اجاره داده است و خواننده بدون اینکه به چارچوب و معماری خانه آسیبی برساندآزاد است هرکاری که می تواند درآن انجام دهد ،وتا زمانی که شعر را تمام نکرده و فکر کردن به آن و تاویلش به اتمام نرسیده درآن سکونت دارد من معتقدم این بیش از حد بها دادن به خواننده است که بگوییم مخاطب شعر را دوباره خلق می کند بلکه کل خانه با امکاناتی که دارد به عنوان نمایندگان صاحبخانه در گفتگو با ویژگی ها وتجربیات و شخصیت خواننده به سر می برند نه اینکه خواننده خانه را ویران کرده و از نو می سازد.
نوشته شده توسط فرهاد قلی زاده در 18/1/1388 و ساعت 03:37 | - نظر(0) - راننده رجال ذهنی خیابان صمیمیت صندلی در هاله ای از ابهام تمام مشاهیر جهان در کشف سیب جا مانده اند در خواب های نیوتن این سبب باعث به وجود آمدن هرج و مرج در دریچه های قلب شود و اگر به سراغ چای ÷ونه بروید حتما سردرد می گیرید من می گویم یکی از علایم اشاعه دموکراسی سردرد های میگرنی در ایران است باور نمی کنید این هم روزنامه اش |
| خانگي سازي |
نوشته شده توسط فرهاد قلی زاده در 9/2/1388 و ساعت 11:54 موضوع: شعر | - نظر(1) -